ابوالفضلابوالفضل، تا این لحظه: 15 سال و 2 ماه و 20 روز سن داره

پسمل مامانی و بابایی

بریچی...

1390/5/3 14:32
نویسنده : ندا
363 بازدید
اشتراک گذاری

سلام قلقلیه مامان

بهت گفتم تنبل... البته از ته دل نبوده ها... ولی تنبلی دیگه... آخه گل پسری چرا نچرخیدی؟ یعنی اینقدر جات تنگ بوده که نتونستی بچرخی؟ یا اینکه واقعا تنبلی؟ الهی قربون تنبلیت برم من... از خدا خواسته بودم که اگه زایمان طبیعی برای من و پسرم مشکلی پیش نمیاره همه چیزشو فراهم کنه که بتونم زایمان طبیعی داشته باشم، ولی اگه سزارین به نفعمونه اصلا پسرم نچرخه، که فعلا اینطور بوده و مامانیه من نچرخیدن... این چهارشنبه باید برم سونوی آخرمو بدم... اونموقع مشخص می شه که اینوری هستیم یا اونوری... در کل خوشحالم که کمتر از ده روز دیگه توی بغل مامانی... ایشاالله

دوست دارم مامانیه من، ابوالفضلم

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (9)

نگار
3 مرداد 90 13:27
سلام خانمي تبــــــــــــــــــــــــــــــــريك
ديگه تقريبا تموم شد يادت نره موقع زايمان ياد منم باشي ها؟ خيلي خيــــــــــــــــلي نگرانم برام دعا كن منم براي شما دعا ميكنم ايشالله كه به سلامتي و راحتي و خوشي پسمل نازت رو بغل كني


سلام، ایشاالله هممون به موقع و سلامت نی نی هامون و بغل کنیم


مامان ماهان
3 مرداد 90 15:27
سلام ندا جونم ممنونم که تو روزای سخت دلداریم دادی
منو موقع زایمان از دعات بی بهره نزار ممنونم


سلام، چشم حتما، شما هم برای من دعا کنید
مامان يگانه زهرا
3 مرداد 90 18:55
ايشالله دفعه ديگه تبريك تولد گل پسرتو بگم با عكس خوشگلي كه ازش گذاشتي


آره واقعا دعا کن، دیگه خسته شدم
مامان مریمی
3 مرداد 90 22:19
مرسی که به وبلاگ نی نی من اومدین. نی نی شما دیگه داره میاد خوش به حالتونننننن


خواهش می کنم، ایشاالله روز نی نی اومدنه خودت
مامان ارمیا
4 مرداد 90 10:16
سلام. من هم منتظرم نی نی تون رو ببینم. حتما خیلی هم نازه. فکر کنم تا مدتی بعد از زایمان فرصت نداشته باشین به وبلاگتون سر بزنید. ولی تو اولین فرصت عکس فسقلی رو بگذارین.


سلام، مرسی ، حتما عکسشو میذارم، دعا کنید برام
مامان پارسا جون
4 مرداد 90 23:08
هر جور که صلاحه خداست عزیزم
حتما اینجوری برات بهتره


فدای تو
نی نی توپولی
5 مرداد 90 14:30
نی نی توپولی منم مثل نی نی ابوالفضل جون شما بود نچرخید تا سزارین شدم البته من از خدام بود


آخی
نازنین نرگس نفس مامان
6 مرداد 90 2:35
وای چه پسر ناز پروردهای تکون بخور خاله جون


واقعا که
خاله منای همیشه چشم انتظار
6 مرداد 90 12:29
سلام سلام سلام قلقلی
خوبی جیگر طلا؟
الان دارم تصور می کنم که چه جوری تو اون جای تنگ و تونگ دل مامانی داری زندگی می کنی
کاش می شد صورت خوشگل جنینی تو دید
ایشاالله روزی برسه که صورت قشنگ نوزادیت رو ببینیم خاله


مرسی منا جون، چقدر مهربونی